تبليغاتX
سي بوشهر
آثار دكتر سيد جعفر حميدي

آقاي غلامرضا پيروي

در انجمني حافظ و سعدي و سنايي

فردوسي و خيام و نظامي و كسايي

خاقاني و شرواني و مسعودي رازي

قاآني و مشتاق و فروغي و صفايي

جمع شعرا جمع و همه گرم ز مستي

از باده پرهيز نه از باده پرستي

بودند در آن مجلس فياض پر از شوق

فارغ ز غم عالم و آسوده ز هستي

تا راه من افتاد بر آن جمع خدايي

با من همه گفتند كه از اهل كجايي

گفتم كه ز خاك خوش بوشهر غريبم

ميعادگه فايز و مفتون و كفايي

بوشهر چو از من بشنيدند به يكبار

از جاي به پا خاسته با حرمت بسيار

گفتند كه بوشهر عزيز است و گرامي

صد حيف كه در دست زمانه است گرفتار

هر يك به زباني غم خود باز نمودند

از غربت بوشهر سخن ساز نمودند

شادي ز ميان رفت و همه در غم بوشهر

از سوز درون ولوله آغاز نمودند

سعدي به سخن آمد و فرمود كه امروز

بوشهر و دو صد ياد از آن رونق ديروز

جامي نظر افكند به الياس نظامي

فرمود كه امروز همي ياد پريروز

خاقاني فرو ريخت بسي اشك ندامت

گفتا چه جوابي بدهم روز قيامت

بوشهر خراب است نه ايوان مدائن

از گفته خود مي كشم امروز خجالت

گرگو تو نبيدي كه ببيني چه خبر شد

از اشك چيشم كاغذ و دفتر ترِ تر شد

از بس شعرا گريه نمودند سي بوشهر

دنيا ري سرم واپيچيد و زير و زبر شد


- نوشته تبسم مرا به ياد مادربزرگم انداخت. ياد قديمها كه توي خونه روبروي بانك ملي توي خيابان ليان(الان شده پاساژ طلافروشي) توي اتاق فكر مي كنم پنجدري بود سرم را روي پايش مي گذاشتم و برايم قصه مي گفت و من به نقش و نگارهاي روي سقف چوبي اتاق نگاه مي كردم و چه خواب شيريني بود. مادربزرگ را عزيزي صدا مي كرديم آنهم بخاطر آنكه اولين نوه اش او را به اين اسم صدا كرده بود و ما هم ياد گرفته بوديم. نوه هاي بچه ته تغاري اش بوديم. چقدر عزيز بود و چه زود رفت با يك حادثه. سي و يكم شهريور ۶۱ توسط راننده اي كه ۵ نفر از عزیزترین هایمان را كشت و هرگز مجازات نشد. روحت شاد...

- عكس بالا را فكر كنم همه بشناسند. جناب آقاي غلامرضا پيروي . اين عكس را سه چهار روز پيش ازشان انداختم. آقاي پيروي مرد نازنيني است كه من برايشان احترام زيادي قايلم و علاقه زيادي بهشان دارم. خصوصا از چند روز پيش كه با پدرم و ايشان خاطرات گذشته شان  را مرور مي كرديم بيشتر در نظرم محترم شدند.

- اين شعر بالا هم قسمتي از گرگو نامه كتاب سي بوشهر است كه به نظرم جالب آمد براي نوشتن. حالا فردا همه نگويند كه چرا نوشتي بوشهر خراب است و از اين حرفها. خب اينهم كمي همدردي و دلسوزي براي شهرمان است. غير از اينه؟

- چند تا لينك:

از اينجا مي توانيد نرخ اس ام اس به خارج از كشور را ببينيد.

اين شعر هم در حكايت مردان زي ذي مسلك  مي باشد از آقاي بوالفضول الشعرا.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 10:12  توسط پريا حميدي  | 

دوباره می طلبم شور زندگانی را

که بی دریغ تبه کرده ام جوانی را

میان آن همه توفان و گردباد جنون

به انتها نرساندم نگاهبانی را

هزار کوچه تشویش بود و کوی ملال

که می فسرد ره و رسم زندگانی را

به پای قافله راندم که ره به دوست برم

میان بادیه کشتند کاروانی را

بیا و مُهر رضا بر نوشته ام بگذار

که این نهایت لطف است، سرگرانی را

قبیله را به سر خوان مهر مهمان کن

 بساز با گل  لبخند میزبانی را 


سلام. (بعد از مدتها)

- بالاخره تهران نفس کشید. هوا الان آنقدر تمیزه که از اینجا می توانی برای اهالی مازندران  دست تکان بدهی!!! دیشب تا صبح باران آمد و صبح هوا معرکه بود. به شکرانه تمیزی هوا از خانه تا نیمه راه اداره پیاده آمدم و الان .....

- جشنواره وبلاگهای بوشهر هم ظاهرا بر گزار شد و طبق معمول به دست ما نه دعوتنامه ای رسید و نه هیچی...

- من به معجزه اعتقاد دارم. امروز اعتقادم خیلی بیشتر شد. چند ماه منتظر خبری باشی . از فکر رسیدن اون خبر به خودت بلرزی. هرچند که ضررش برای تو نباشه ولی برای ضررش برای اطرافیانت باشه بعد خبر برسه. به همون بدی که فکرش را می کردی. ولی تو منتظر یک معجزه ای که همه چیز را برگرداند به سر جای اولش... خبر بد اومد. به همون بدی که فکرش را می کردیم. همه ناراحت شدند ولی تو (یعنی خودم) مساله را طوری می پیچانی که همه با خیال راحت به کار و زندگی شان مشغول می شوند. تو می دانی که گریبان کی را می گیرد ولی به روی خودت نمی آوری و همه فکر می کنند که خودت قربانی شده ای... بعد ناگهان یک خبر می رسد. اااای خداااااا!!! اون کسی که باعث همه این مسائل شده ...... دیگر نمی تواند کاری کند.... خدایا یعنی تموم شد؟!!!! هنوزم می ترسم.....

- اینهم آدرس وب سایت هنرمند شبهای برره (سیامک انصاری)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 9:4  توسط پريا حميدي  |