تبليغاتX
سي بوشهر
آثار دكتر سيد جعفر حميدي

ده بار برایش پیغام گذاشتم و خبری ازش نشد. ده بار بهش سر زدم و بی جواب گذاشت. اصلا مهم نیست. شاید می خواهد خودش را پنهان کند. شاید می ترسد. شاید می ترسانندش. از چی؟ از من که هیچ چیز پنهانی ندارم؟ چقدر مردم پیچیده شده اند. چقدر باید در روابط محتاط و مراقب بود. به روبرویم نگاه می کنم. دوربین مدار بسته اداره داره از اون ته راهرو نگاهم می کنه. شاید هم زوم کرده روی نوشته هایم. چقدر راحت و بی محابا می نویسم. همکارم می آید و در را می بندد. چشم دوربین دیگر نمی بیند. شاید هم از پشت شیشه چهارخانه پارتیشن مرا بازهم می پاید. راستی اگر رمز آلود نوشتن مد شده منهم از این به بعد اینطوری بنویسم. مردم را به فکر فرو ببرم. می خواستم مدتی ننویسم. خسته شده ام. آخر این نوشتن ها به کجا می رسد؟ نویسنده می شوم؟ یکی از نویسنده های نسبتا مشهور آمده بود خانه مان.با اصرار چند باره گفت: سه تارت را بیاور کمی برایمان بزن. آوردم و شروع به زدن کردم ... او هم شروع به صحبت کرد. من می نواختم و او حرف می زد... یکریز... نواختن را قطع کردم و او اصلا متوجه نشد. سر صحبت گفت: اسم من در بیش از هزار سایت اینترنتی هست. ... چی بگم؟ توی ۳۰ تا سایت هم نبود... فایده اش چیه؟ برای چی بنویسم؟ برای کی بنویسم؟ از چی بنویسم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 16:18  توسط پريا حميدي  | 

                                              

نمي دانم وقتي كه با هواپيما به بوشهر وارد يا از آن خارج مي شويد، اين مثلث حيرت انگيز يعني شبه جزيره بوشهر را از بالا ديده ايد؟ چه روز و چه شب در روز زبانه اي را مي بينيد كه مثل يك عطوفت خاكستري قهوه اي با ناز و غرور در دل سبز آبي دل نواز دريا جاي گرفته است و اگر شب هنگام آن را از بالا ببينيد، مجموعه اي از نوازش هاي نور را ملاحظه مي كنيد كه نيلگوني و تاريكي شب دريا را آرام و پر ابهام ساخته است.

شهر بوشهر به شكل يك مثلث مختلف الاضلاع است كه سه طرف آن دريا و يك طرف آن متصل به خشكي است. هرچه از نوك مثلث به سوي ساقين پيش برويم بر وسعت آن افزوده مي شود. اگر جاده سراسري شيراز بوشهر كه به اتوبان ورودي بوشهر مي پيوندد را به منزله يك نخ طولاني به نظر آوريم، شهر بوشهر به منزله بادبادكي خواهد بود كه به انتهاي اين نخ طولاني بسته شده و شادمان و بازيگوش از هوا فرود آمده و بر روي آب شناور شده است.

بوشهر استعداد آن را دارد كه اگر دست نوازشي بر سر و رويش بكشند و براي زيبا سازي آن ابتكار و سليقه و هزينه به كار ببرند و برايش نثار و ايثاري بنمايند در زيبايي و دل انگيزي پهلو به پهلوي زيباترين بنادر اروپايي بزند.

بوشهر تغيير يافته كلمه «بوخت اردشير» است به معني شهر رهايي، شهر نجات و شهري كه اردشير از آن رهايي يافت. بوشهر جايگزين و جانشين بندر باستاني و پراهميت ريشهر است كه امروز آثار و بقاياي آن در جنوب شبه جزيره بوشهر و در كنار محله ريشهر ديده مي شوند.

بافت قديم بوشهر مجموعه اي از كوچه هاي پيچ در پيچ كه همگي از يك ميدان يا ميدانچه آغاز و به ميدان يا ميدانچه ديگر منتهي مي شوند و آنگاه پس از عبور از ميدان هاي متعدد به ساحل دريا مي رسند. اين شبكه غير هندسي امامنظم، كمترين خنكاي ملايم ترين نسيم هاي دريا را به داخل شهر منتقل مي كنند تا با عبور از كركره هاي شناشيرها و ميله هاي پنجره ها خنكي مطبوعي را به پنجدري ها و هشتي ها و بالاخانه ها وارد نمايند، خانه هاي يك، دو  و به ندرت سه طبقه با سقف هاي بلند، ستون هاي ضخيم و ايوان هاي باد رو، پله هاي متعدد، راهروها و ايوان ها با طاق هاي هلالي يا كتابي همراه با آفتاب گردان هاي چوبي، درهاي بزرگ نقش دار از چوب ساج و صنوبر، پنجره هاي ظريف و زيبا و هلال هاي رنگارنگ نيمدايره به شكل تشعشع خورشيد، ديوارهاي بلند از سنگ و ساروج كه غالبا خرمني از گلهاي كاغذي سرخ و بنفش و سفيد و زرد بر دوش آنها آرميده است و سر انجام درهاي ورودي حياط ها با نقش و نگار هاي خيره كننده، گل ميخ ها، لنگر و كوبه هاي برنجي دوگانه مردانه و زنانه كه با ابهت و عظمت با دولنگه چرخنده بر روي لولاها راه را به سوي دالان يا دهليز مي گشايند، همه و همه بافت قديمي و ديدني شهر ساحلي بوشهر را تشكيل مي دهند.


این ها قسمتهایی از کتاب جدید پدرم است به نام «استان زیبای بوشهر» که به تازگی توسط انتشارات شروع و با حمایت مالی بنیاد ایرانشناسی شعبه بوشهر چاپ شده است و انشاالله به زودی در کتابفروشی ها یافت خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 9:57  توسط پريا حميدي  | 

                                                 

این مطلب از اینترنت گرفته شده. اصل مطلب انگلیسی بوده که خودم ترجمه اش کرده ام:

 

پسرک از مادرش پرسيد: «مادر چرا گريه مي كني؟»

مادرش پاسخ داد: «چون من يك زن هستم.»

پسرك گفت: «من نمي فهمم.»

مادرش او را در آغوش كشيد و گفت:«تو هرگز نخواهي فهميد و اين هيچ اشكالي ندارد.»

كمي بعد پسرك از پدرش پرسيد: «چرا مادر بي هيچ دليلي گريه مي كند؟»

تنها چيزي كه جواب گرفت اين بود: «همه زنها بي دليل مي گريند.»

بالاخره يكروز اين سئوال را از خدا پرسيد: «خداوندا، چرا زنها اينقدر آسان گريه مي كنند؟»

و خداوند پاسخ داد:

«زماني كه من زن را آفريدم، تصميم گرفتم كه موجود فوق العاده اي بيافرينم؛

من شانه هاي او را آنقدر قوي آفريدم كه بتواند وزن دنيا را تحمل كند؛

بازوهايش را محل امني براي آرامش قرار دادم. به او نيرويي دروني دادم تا درد بدنيا آوردن فرزند و رنج ترك شدن حتي توسط همان فرزند را تحمل كند؛

من به او مقاومتي دادم كه توان ادامه دادن و مراقبت از خانواده، دوستان و حتي غريبه ها را در ناخوشي و غم داشته باشد؛

من به او احساساتي دادم كه به فرزندانش تحت هر شرايطي عشق بورزد حتي زماني كه فرزندانش به سختي او را آزرده اند.

به او قدرت فوق العاده اي دادم كه اشتباهات كودكش را درك كند و اضطرابهاي فرزند نوجوانش را تسكين دهد.

به او نيرويي دادم كه عليرغم خطاهاي همسرش او را دوست بدارد و او را از دنده مرد سرشتم تا از قلب مردش محافظت كند.

به او اين قدرت تشخيص را دادم كه بداند هيچ مرد خوبي همسرش را نمي آزارد ولي گاهي قدرت و ثبات قدم او را امتحان ميكند تا  بداند كه تا چه حد در كنار همسرش بدون تزلزل باقي مي ماند.

بخاطر تمام اين كارهاي سخت، من به او اشكي دادم تا هر زمان كه نياز به آن داشت، بريزد و اين تنها نقطه ضعف اوست.

وقتي او را در حال گريستن مي بيني، به او بگو كه چقدر دوستش داري و چقدر بابت كارهايي كه براي همه انجام مي دهد سپاسگزاري. هر چند او باز هم گريه خواهد كرد ولي اين حرف تو قلب او را التيام خواهد داد.»

 

 

                                                     

فرا رسیدن روز زن را به همه خانمها و مادران تبریک می گویم. امروز بازهم عزیزانم به سفر رفتند و از من دور شدند. تقدیم به فرشته ام که از امروز برایش دلتنگم تقدیم به او که هرگز اشکش را ندیدم و امیدوارم که هرگز نبینم. فرشته زندگیم روزت مبارک امیدوارم که این مطلب را بخوانی.

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 11:33  توسط پريا حميدي  |