تبليغاتX
سي بوشهر
آثار دكتر سيد جعفر حميدي

براي باران زاري كن

براي ابر

كه ماه ها است كسي گريه هاي ابر را

در ماتم درختان نشنيده است

براي باران زاري كن

براي آب

كه اشك هاي آبي باران، ديريست

در چشم هاي ابر نروئيده است

و كوس رعد،

در كوچه هاي ابري

در گوش هاي تشنه هر عابر

چون ساز دلنواز، نمي لغزد.

باران شكار تشنه صحرا نيست.

تا آب را،

در دشت هاي زرد، روان سازد.

هر گاه خواب آبي نيلوفر،

در پلك هاي سرد تو لغزيد،

در انحناي كوچه رؤيا

از خواب نيمروزي بيدار شو

و ابر را كه لايق خويشاوندي با آب نيست

از ذهن كم شتاب هوا بيرون كن

تو آب را به ريشه پيوند جاري كن

آن سان كه ياد خواب و خاطره و خانه

در ذهن دير باور تو

جاري شود.

بانوي آب

در دشت هاي تشنه نفس مي كشد

و اشك خويش را

بر خاك آفتابي تابستان

مي ريزد


سلام. امروز بعد از مدتها دارم مطلب می نویسم. جریان برنامه نوشی هم فعلا به خیر گذشت. این هفته همه اش درفکرش بودم. خیلی جالب است که ناراحتی و مشکل کسی که نمی شناسمش و حتی او را ندیده ام  اینقدر روی من تاثیر گذاشت که هفته گذشته اصلا به هیچ وبلاگی سر نزدم و فقط پیگیر مشکل او بودم. دور بودن از فرزند آنقدر مشکل هست که دیگر مسایل در مقابل آن کوچک به نظر می رسد. به قول بزرگتر ها وقتی خودتان مادر یا پدر شدید این مساله را درک خواهید کرد. مثل همیشه فقط می گویم: خدایا شکرت...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 10:4  توسط پريا حميدي  | 

سلام. نمی دانم نوشتن این مطلب اینجا درست هست یا نه؟ دو روز قبل آمدم که این مطلب را اینجا بنویسم ولی ننوشتم. فقط خواستم ببینم کسی می تونه برای نوشی کاری انجام بدهد؟!!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 11:42  توسط پريا حميدي  | 

اگر آفتاب اينست، گذر ز سايه بايد

اگر آشنا چنين است، بسي گلايه بايد

سفر ار چنين مخوف است، به ساربان خبر ده

كه مسير كاروان را، نظر طلايه بايد

به خط شكسته بنماي، نشان دل به هر رگ

كه ورق ورق كتاب غم دل، نمايه بايد

چو به خانه صداقت، نتوان صريح دم زد

به حريم شعر و دفتر، قلم كنايه بايد

چو به رسته تتاران گذرت فتاد روزي

زر و گوهر فراوان، همه دستمايه بايد


سلام. چند روزه که می خواهم آپدیت کنم ولی راستش مطلبی به ذهنم نمی رسید. حالا هم فعلا مطلبی ندارم. البته یک متن زیبا ترجمه کرده ام برای روز زن. ولی حالا خیلی مانده تا آنروز. شاید هم زودتر نوشتم اش.

آخه گرانی تا چه حد است؟ دیروز بعد از خرید، حساب کرده ام که هر ورق نازک کالباس را ۱۲۰ تومان و هر عدد قارچ (البته کمی درشت) را ۱۰۰ تومان خریده ام. آیا می شود به ارزان شدن جنسها امیدوار بود؟!!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 9:31  توسط پريا حميدي  | 

سلام. بالاخره از پرشین بلاگ دل کندم و به اینجا آمدم. البته وبلاگ قبلی ام را هم دارم.ضمنا این صفحه مدیریت کاربر بلاگفا خیلی مختصر است و نمی توانی یک خط رنگی بکشی. اون بالا هم ابزار های نواری اش بالا پایین است و نامرتب.

این کتاب جدید پدرم هست که داغ داغه چون تازه از زیر چاپ درآمده. این شعر را قبلا در وبلاگ نوشته بودم و آنرا پدرم حدود سال ۱۳۵۳ برای برادرم سروده بود. با اصرارهای فراوان شخص خودم جهت چاپ آن به صورت کتاب کودک، بالاخره بعد از حدود هفت یا هشت ماه تلاش از زیر چاپ در آمد. نقاشی های قشنگی هم برای کتاب کشیده اند که من خیلی خوشم آمد. انشاالله بزودی این کتاب در کتابفروشی ها برای فروش عرضه می شود. همین که خبر دار شوم که در بوشهر در کدام انتشاراتی عرضه خواهد شد، به اطلاعتان می رسانم. اینهم عکس روی جلد و صفحه اول کتاب.


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 15:10  توسط پريا حميدي  |